سیاسفید

نقد فيلم کتاب قانون

چند شب پیش فیلم کتاب قانون را همراه با خانواده در سینما دیدم. منتظر فیلمی بودم با ساختاری متفاوت از مازیار میری چرا که معمولا دنبال تجربه های تازه است. قصه فیلم بر خلاف تیتراژ و شروعش کمی تکراری بود. مردی میانسال در یک برخورد اتفاقی از دختری نسبتا جوان خوشش می آید و کم کم این خوش آمدن تبدیل به عاطفه ای عمیق شده و او را راحت نمی گذارد.

اما این بار رسیدن زن و مرد به سادگی رخ می دهد و بالاخره با هم ازدواج می کنند. اما این داستان عاشقی رنگ و بویی دیگر دارد و آن هم در اختلاف اعتقادی آنهاست یعنی یکی مسلمان و دیگری مسیحی که البته عشق اینجوری رو هم قبلا دیده ایم مثلا در معصومیت از دست رفته ی میرباقری. در هر صورت تا اینجا داستان هر طوری هست شکل می گیرد و دختر فیلم ما که نقشش را دارین حمسه لبنانی بازی می کند اسلام را به عنوان دین بر می گزیند و حاضر می شود با همسر ایرانی اش که مهندس رحمان(پرویز پرستویی) است به ایران بیایند و از اینجا به بعد است که اهداف نویسنده تقویت می شود.

ژولیت فرانسوی که دانشجوی ادبیات است با پرویز پرستویی به ایران می آید و وارد خانواده به ظاهر متدین مهندس رحمان می شود. خانواده رحمان نمادی از فرهنگ عامیانه ایرانی است که تداعی دین داران بی دین کرده و یا مرا یاد عبارت قرآن می اندازد که یا ایهاالذین آمَنوا آمِنوا. به هر حال معمول خانواده هایی که به ظاهر دیندارند دچار این آسیب شده اند که بحث جامعه شناسی دارد.

ژولیت دیروز که الان آمنه است از همان ابتدا و سر سفره عقد سنت معمول را می شکند و در اولین سوال عاقد جواب بله را می گوید که از هر نوع تعارف ایرانی به دور است. در ادامه آمنه با ایرانی های دیگری از جمله قصاب  میوه فروش  زنان اهل محل و روبرو شده که موجب تعجب اوست...

اینکه می گویم ایرانی به خاطر تقابلی است که نویسنده در فیلمنامه ایجاد کرده است. فیلم نمی خواهد آسیب شناسی کند ولی قطعا این فرهنگ را (واقعیت) در تقابل با حقیقت قرار میدهد. در هر حال ما شاهد فیلمی هستیم که به جز شخصیت آمنه بقیه شخصیت ها به خوبی پرداخته نشده اند که البته در این نوع روایت فقدان این مطلب به خوبی مشهود است. آمنه بر اثر فشارهای وارده از سوی خانواده رحمان به یکباره تصمیم به هجرت می گیرد و به لبنان بر می گردد. رحمان هم به دنبال او راهی لبنان می شود و در نهایت به هم می رسند.

بخش عمده نگاه انتقادی کارگردان به عدم دین مداری در جامعه کنونی و ظاهرنمایی در رفتار و بی مغز بودن عبادات است. خب در اوایل فیلم به روابط سطحی و ظاهر نمایانه دیپلماتیک هم اشاره ای می شود که در راستای هدف فیلم است.

به نظر من این فیلم انتخاب آزادانه دین را پیشنهاد می نماید و اینکه باید هر کس آزادانه روش زندگیش را انتخاب نماید و الا هیچگاه به آن مطلوب واقعی نمی رسد و این همان چیزی است که در کشور لبنان و در فرهنگ آنها دیده می شود. دوست داشتم بیشتر درباره فیلم بنویسم که نشد...

و اما دین یعنی قانون تا چه اندازه طبق کتاب قانون عمل کرده ام.   


برچسب‌ها: نقد فيلم كتاب قانون, سينما, مازيار ميري, پرویز پرستویی
+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۹ آذر ۱۳۸۸ساعت   توسط مسعود زارعیان  | 

جشنواره سراسري فیلم دینی رویش

در حاشیه پنجمین جشنواره فیلم دینی رویش ...

محکم به صندلی ام چسبیده و نفسم در سینه حبس شده، مسیح را به صلیب می کشند قطره ای از آسمان جدا شده و بر روی خاک می افتد، کات به صحنه هایی از فیلم "اردت"، "مصائب ژاندارک"، "سگ اندلسی"، "بمان"، "هفت"، "شک"، "روز واقعه"، سکانس ماهی ها در "بچه های آسمان"، پلان انتهایی "خیلی دور خیلی نزدیک" که دستی از سقف ماشین داخل میشود و نور می تابد، نماز سرباز در جنگل و همهمه بلبلان در"یک تکه نان" و...   

مجری برنامه پشت تریبون حاضر می شود مقدمه ای کوتاه را بیان می کند که «...بدون شك تبلیغات در جهان امروزی با هنر همراه است و هنرهای تصویری به خصوص سینما یکی از اهرم های قدرتمند تبلیغات به شمار می روند که دولت ها از آن برای القاء فرهنگ و اعتقادات خود بهره می گیرند، البته برخی به اشتباه آن را ابزار سرگرمی صرف می دانند حال آنکه سالیانه میلیاردها دلار هزینه می شود برای ساخت فیلم هایی در مسیر ترویج اندیشه های الحادی و ضد اسلامی. امروزه با توجه به رشد و تغییر زبان گفتمانی ملت ها و برافروخته شدن جنگ رسانه ها، سینما به عنوان هنری جذاب، نافذ و با مخاطبان بسیار نقش استراتژیک به خود گرفته است ...» مجری برنامه در ادامه می گوید: نشستی که در خدمتتان هستیم همایشی است با عنوان بررسی وضعیت سینمای دینی در ایران ...

سالن مملو از دانشجویان و تعداد اندکی طلاب علاقمند به سینما است. چند نفر ازمسئولین فرهنگی کشور، برخی از اساتید دانشگاه به همراه عبدالله اسفندیاری، دکتر بلخاری، مجید مجیدی، داوود میرباقری، سید رضا میرکریمی، فرج الله سلحشور و یک نفر روحانی در ردیف جلو نشسته اند.

یکی از مسئولین در پشت تریبون حاضر شده بعد از خوش آمد گویی، سینمای بعد از انقلاب را فرهنگی و دینی می خواند و می گوید: باید سینمای ما دین مدار باشد و در جهت تبلیغ ارزشها استفاده شود...

نوبت کارگردانی می شود که او را فیلمساز دینی می دانیم. او فرقی بین سینمای دینی و غیر دینی نمی گذارد و اساسا هر فیلمی را دینی می داند چرا که از اعتقادات و جهان بینی کارگردان نشات گرفته است و ادامه می دهد: سینمای دینی محدود به سینمای تاریخی مذهبی، مناسکی و شعاری نمی شود و اصلا چون دین در تمام شئون زندگی معنا پیدا می کند پس سینمای دینی هم حد و مرزی ندارد...

مجری، روحانی حاضر در جلسه را برای سخنرانی دعوت می کند و ایشان با اشاره به اینکه حوزه علمیه به اهمیت و تاثیر سینما پی برده است می گوید: در حال حاضر طلابی هستند که بصورت تخصصی مباحث مرتبط با سینما را دنبال می کنند اما هنوز نتوانسته ایم ارتباطمان با فیلمسازان را تقویت کنیم تا جزئیات دین در فیلم ها لحاظ شود...

نوبت به سوالات مخاطبین می رسد.

دانشجویی دستش را بلند کرده و می پرسد: چرا غربی ها هر چه می خواهند از اعتقادات و مناسک دینی شان در فیلم می آورند اما هیچگاه متهم به شعارزدگی نمی شوند اما در ایران اینگونه نیست...؟

یکی از طلاب سوال می کند که آیا اصلا سینما قدرت بیان و انتقال معارف دینی را به بیننده دارد یا فقط تاثیرات احساسی و بی ثبات بر مخاطب می گذارد و نمی توان آن را به عنوان یک ابزار معرفتی برشمرد؟  

دانشجویی می گوید: چرا موفقیت فیلم "درباره الی... " را به خاطر بیان هنری یک موضوع اخلاقی مثل دروغ نادیده می گیرید و آیا این فیلم نمی تواند به عنوان الگو مطرح باشد؟

یکی دیگر از حاضرین در جلسه می پرسد تا چه اندازه تضاد سنت و مدرنیته در دینی شدن فیلم ها در ایران تاثیرگذار است؟

سوالات بسیاری مطرح می شود و در نهایت همایشی دیگر به پایان می رسد و همه می روند اما...

هنوز روی صندلی ام نشسته و به این می اندیشم که تعامل روحانیت به عنوان کارشناسان دین با فیلمسازان هنوز هم به سطح مطلوب نرسیده است و شاید نه آنها سینما را به خوبی شناخته اند و نه اینها تعریف درستی از دین و گزاره های آن در ذهن دارند در این صورت آرزوی ورود دین به سینما کمی بعید به نظر می رسد یا حداقل اینکه برای خیلی ها در این عرصه سوالاتی وجود دارد و با حلوا حلوا دهان شیرین نمی شود.

با خودم می گویم آیا واقعا می توان سینمای ایران را بعد از انقلاب، دینی دانست؟ آیا ما نباید تعبیرمان را از سینمای دینی تغییر دهیم؟ آیا ما هنوز هم باید ورود دین و معنا به سینما را محصور در فیلم های برسون، برگمان، تارکوفسکی، کوروساوا، اوزو و... بدانیم یا می توان در این زمینه تجربه های نو و دینی عرضه نمود؟ آیا توانسته ایم آن همه نکات معرفتی ناب و غفلت زدا که در لابه لای کلام معصومین (ع) و کتب شیعه مهجور مانده است را به تصویر بکشیم؟ تا کی باید نهادهای فرهنگی فقط به فکر برگزاری همایش ها و جشنواره ها باشند و هیچ اقدام عملی رخ ندهد؟ در این کشور اسلامی چند فیلم دینی ساخته شده و یا چند پروژه دینی با ملاحظه مطالبات هر دو طیف روحانیت و فیلمسازان پشتیبانی شده است؟


برچسب‌ها: جشنواره فیلم دینی رویش, حوزه هنري سازمان تبليغات, سينما, مصائب ژاندارک
+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۸ساعت   توسط مسعود زارعیان  |